حاج ملا هادي السبزواري
479
شرح مثنوى
يعنى بليس : يعنى خر گريخته كه گاو تن ديده ، نه گوهر نفيس و نه شاه ، ابليس است كه سجدهء آدم نكرد . ( ( 3586 ) ) از ره پنهان ز عينين پسر * مىكشيد آبى نخيل آن پدر ن 1217 15 - ك 405 1 عينين پسر : دانش و كُنش ، يا گفتار و رفتار . تن ز اجزاى جهان دزديده اى پاره پاره زين و آن ببريده اى ن ندارد - ك 405 6 اجزاى جهان : اولى است از زمين . پاره پاره : صحيح است ، نه « پايه پايه » . كالهء دزديده نبود پايدار ليك آرد دزد را تا پاى دار ن ندارد - ك 405 6 ليك آرد : استثنا از ذمّ بما يشبه المدح ، از محسّنات است . و ايضاً تجنيس القافيه . ( ( 3593 ) ) عاريه است اين كم همى بايد فشارد * كانچه بگرفتى همى بايد گزارد ن 1217 22 - ك 405 7 كم : برادرِ كيف ( ( 3594 ) ) جز نفخت كآن ز وهّاب آمدست * روح را باش آن دگرها بىهدست ن 1218 1 - ك 405 7 جز * ( نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي : 15 : 29 ( 1 ) كه مجرّد است و كاهش ندارد و انور و اصفى و اكمل و ابهى گردد به موت . ( ( 3596 ) ) حبّذا كاريز اصل چيزها * فارغت آرد ازين كاريزها ن 1218 9 - ك 405 14 حبذا كاريز : عقل بسيط صاحب ملكهء اتصال به ينبوع آب حيات ابدى و معارف سرمدى . ( ( 3597 ) ) تو ز صد ينبوع شربت مىكشى * هر چه ز آن صد كم شود كاهد خوشى ن 1218 10 - ك 405 14 كاهد : خوشى ناقص شود .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 29 . .